ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
295
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
ناگاه عيسى بر سر پل ايستاد و بسپاهيان خود گفت : من با حميد توافق كردهام كه او در كار من مداخله نكند و بحدود من وارد نشود و من نيز داخل مرز او نشوم . سپس دستور داد كه در پيرامون پل و باب الشام خندق حفر كنند . ابراهيم از عيسى درخواست كرد كه نماز را در شهر ادا كند عيسى قبول كرد ولى چون گفته بود ما بين من و حميد متاركه منعقد شده ابراهيم نگران شد و عيسى را احضار كرد ولى عيسى تمارض كرد و عذر خواست . چند رسول پياپى فرستاد و اصرار كرد تا او را احضار نمود . چون او در رصافه نزد ابراهيم رفت از او گله كرد ولى او منكر سرپيچى شد ابراهيم دستور داد او را زدند و بزندان افكندند . گروهى از سالاران و فرماندهان او را هم گرفت و بمحبس سپرد . بعضى هم نجات يافتند يكى از آنها عباس پيشكار عيسى كه او رئيس آنها بود . آنها تجمع كردند و نماينده و عامل ابراهيم را از پل و محله كرخ راندند اوباش و تبه كاران و عياران شهر هم سربلند كردند . عباس هم بحميد نوشت كه سوى بغداد شتاب كند تا شهر را به او تحويل دهد . بيان خلع ابراهيم بن مهدى در آن سال اهالى بغداد ابراهيم بن مهدى را ( كه بخلافت برگزيده بودند ) خلع و عزل نمودند . علت اين بود كه او عيسى بن محمد را باز داشت كرده بود چنان كه شرح آن گذشت . چون ياران و اتباع او كه عباس يكى از آنها بود با حميد مكاتبه و او را براى گرفتن بغداد دعوت كردند او لشكر كشيد و برود صرصر رسيد و در آنجا لشكر زد عباس و ساير سالاران و فرماندهان بغداد باستقبال او شتاب كردند به شرط اينكه به هر يك سپاهى پنجاه درهم بدهد او قبول كرد و وعده داد كه چون به محل « ياسريه »